My Love for u
در کمر پدرمان بودیم جایمان خوب بود ...
نظرات شما عزیزان:
سالها پیش شبی که پدر جوان بود و مادر جوان تر
ثانیه ها " نیمه شب " را نشان میداد
و وقتِ خوابیدنِ کنار هم ...
عشوه ای بر پا شد !
ما از کمر پدر انتقال یافتیم به شکم مادر ...
ما با گوش خودمان شنیدیم که فنرهای تخت راضی نبودند از این سفر ...
9 ماه به هر دری کوبیدیم در شکم مادر که بی خیالِ ما شوید ، نشد !
به دنیا آمدیم که ای کاش سر زا رفته بودیم !!!
حالا هر روز هزار بار به خودمان می گوئیم :
ای کاش در آن خود أرضایی های دورانِ بلوغ پدر
نوبتِ ما میشد که به دستمال کاغذی آمیخته می شدیم
و
در سطل آشغال می اُفتادیم
که آن دستمالِ کاغذی شرف داشت
به این " دنیای کاغذی " !!!
قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |